سيد محمد باقر برقعى

44

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بزن ساغر ، كه جام دل شكسته * امام شيعيان تنها نشسته مدينه خاك تو خاك سرشت است * ز كوفه نام بردن بس ، كه زشت است حسن هم قامت صبح نماز است * حسن از لشكر دون بىنياز است اشارت‌هاى عاشق موج مجنون * كه شويد شيشهء دل با مى و خون حسن هم درد خود بىگاه مىگفت * سرشك اشك خود با آه مىسفت همان اشكى كه ايمان را محك زد * همان اشكى كه خشكى بر فدك زد ز نخلستان گذر كن بر سر چاه * كه هر چشمه بجوشد ، مىكشد آه گياه شوكران بر دشت روييد * حسن اين دشت ناهنجار پوييد بيا تا پرنيان از دل گشاييم * حديث عاشقى از نو سراييم به بهمن يك نگاه تازه بنما * به ماه روزه‌داران ديده بگشا ببين شيعه كه دل در انتظار است * كه تا شهر حسن آيينه‌دار است به دنيا يك نظر كن راز بينى * سفيرى از حسن غمّاز بينى چو سروى راست قامت مانده تنها * كه از گنبد صدا مىزد خدا را كه : داراب و حسن يك نام خوانيد * خراج ملك خود را وام دانيد بسى او سينهء پرراز دارد * گهى او با دلش پرواز دارد خدايا ! عاشقان بين رازدارند * هواى مستى و پرواز دارند منم جز اشك دل شعرى ندارم * جز آتش ، زمزم مهرى ندارم خوشم با نالهء « خادم » بگويم * كه جز راه حسن راهى نپويم